پیچیدم و این ترس از بی تو بودن بود که باعث لرزیدن وجودم شد . تو رفتی و مرا با
کوله باری از لباس تنها گذاشتی . ای کاش می توانستم تو را با گرمای هیزم مقایسه
کنم اما می دانم که مو لای درز دلیلت نمی رود . نمی دانم شاید فشار برق باعث
رفتنت شد یا شاید همسایگان را به ما بیشتر ترجیح می دهی . به هر حال دفعه آخرت
باشد که بی خبر می روی وگرنه مثل آنموقع که می خواستی خانه مان را بترکانی ،
می ترکانمت !
امتیاز این مطلب ؟ :
طبقه بندی ( موضوع ) : بی معنی نویسی من،
برچسب ها: گاز مهربان، سی ان جیcng، فراغ دوری، لرزیدن، کوله باری از لباس، گرمای هیزم، مو لای درز، فشار برق، همسایگان، خانه مان،


